۱۴۰۴ بهمن ۱۸, شنبه

ابیاتی در وصف سرزمین ام


وقتی نفس هم مجوز می خواهد!


         

  در سرزمینی که نفس با اجازه بالا می‌رود و فریاد جرمِ ناگفته‌هاست،

دیوارها بلندتر از عدالت‌اند و پنجره‌ها سال‌هاست رو به آزادی باز نمی‌شوند.

 

کودکی با دست‌های کوچک حقش را از زمین جمع می‌کند، 

نان را، آینده را، و رؤیایی که زودتر از خودش دفن شد.


زن ایستاده است میان قانون و باتوم، میان نام و ننگی که به او تحمیل کردند، 

اما هنوز موهایش بوی مقاومت می‌دهد.

 

مردم نه اغتشاش‌اند نه تهدید، آن‌ها فقط حقوقی را صدا می‌زنند که سال‌هاست شنوایی ندارد. 

ایران کشوری نیست، زخمی‌ست که راه می‌رود، حرف می‌زند، و هنوز با تمام خون‌ریزی‌ها امید را اعدام نکرده است.


وبازهم زخمی ست که هنوز راه می‌رود! 



فروغ آزادی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

(این وبلاگ پژواکی از انسان بودن، عدالت، اندیشه باز و آزادگی بشریت است)

کشته‌شدگان ۱۹ دی

  به یاد کشته‌شدگان ۱۹ دی ۱۹ دی، روزی که نامش با اندوه و سکوت گره خورد. در این روزها جان خود را از دست انسان دادند. انسان‌هایی امید آینده ...