شهر روشن؛ انسان خاموش
در شهرچراغها روشناند
اما روشنایی جرأتِ ماندن ندارد.
سکوت، لباس رسمی خیابان است
و حقیقت، پچ پچِ شبانهی دیوارها.
دستها برای کار آفریده شدند
اما امروزبرای دفاع از حق بالا میروند.
قانون، بر کاغذ عادل است،
در کوچه اما نام مستعارِ ترس دارد.
کودکان زود بزرگ میشوند
چون عدالت دیر میآید.
زن با نام خودش به دنیا میآید
و با اتهام زندگی میکند.
و مردم
نه آشوب میخواهند نه ویرانی،
آنها فقط میخواهند انسان باشند بیآنکه تاوان بدهند.
ایران
در میان دود و دستور ایستاده است
و هنوز با صدایی خسته میگوید:
حق
میمیرد
اگر گفته نشود
فروغ آزادی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر