بدن، قدرت و سیاست؛ از مهار زیست انسانی تا مقاومت زنانه
بدن، نخستین میدان اعمال قدرت سیاسی است. پیش از آنکه قانون نوشته شود، بدنها نظم میپذیرند؛ پوشانده میشوند، محدود میشوند و معناگذاری میگردند. در این میان، بدن زن همواره موضوعی امنیتی، اخلاقی و ایدئولوژیک تلقی شده است.
بدن بهمثابه قلمرو حاکمیت
قدرت سیاسی، پیش از آنکه در قالب نهاد یا قانون ظاهر شود، بر بدنها اعمال میشود. کنترل پوشش، رفتار، جنسیت و حتی حرکت بدن، از کهنترین ابزارهای حکومتداری است. بدن زن در این میان، همواره بیش از دیگران بار ایدئولوژی و اخلاق رسمی را حمل کرده است.
در جمهوری اسلامی ایران، بدن زن نه یک امر خصوصی، بلکه «مسئله عمومی» تلقی میشود. همین نگاه است که حجاب اجباری را از یک حکم فقهی به سازوکار کنترل اجتماعی تبدیل میکند.
قانون اساسی؛ برابری روی کاغذ، تبعیض در عمل
اصل ۲۰ قانون اساسی اعلام میکند: «همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند». اما این اصل بلافاصله با قید «در حدود موازین اسلامی» تهی از معنا میشود.
این قید، راه را برای تبعیض سیستماتیک باز میکند؛ زیرا «موازین اسلامی» نه تعریف حقوقی شفاف دارند، نه قابل نظارت مستقلاند. بدین ترتیب، قانون اساسی همزمان وعده برابری میدهد و ابزار نقض آن را فراهم میکند.
بدن زن؛ از سوژه حقوق تا ابزار ایدئولوژی
در نظامهای حقوقبشری مدرن، بدن انسان محل اعمال حق است: حق آزادی، حق انتخاب، حق کرامت. اما در نظام ایدئولوژیک، بدن زن به ابزار نمایش ارزشها بدل میشود. زن باید بپوشد تا «نظم» حفظ شود، نه برای آنکه خود آزاد باشد.
همین منطق است که بدن زن را به میدان دائمی مداخله پلیسی، قضایی و امنیتی بدل کرده است. از گشت ارشاد تا پروندهسازی قضایی، بدن زن همواره متهم است.
مقایسه حقوقبشری
بر اساس ماده ۳ و ۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسان حق آزادی و امنیت شخصی دارد و هیچ تبعیضی بر پایه جنسیت پذیرفته نیست. اما در ساختار حقوقی ایران، همین اصول بنیادین در تعارض آشکار با قوانین عادی و رویههای اجرایی قرار میگیرند.
جمعبندی
تا زمانی که بدن زن از حوزه حق به حوزه کنترل رانده شود، نه عدالت محقق میشود و نه قانون مشروعیت اخلاقی خواهد داشت. بدن، نخستین و آخرین سنگر مقاومت در برابر قدرت بیپاسخگوست.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر